مرتضى مطهرى
87
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
صحبت از كشتن من است ، اين مىگويد تو قصد داشتى بكشى ، آن مىگويد من قصد نداشتم بكشم ، شاهدها آمدند شهادت دادند كه نه ، قصد كشتن در كار نبوده . چند شبانه روز است كه در فكر اينها تصور كشتن من هست ، در فكر شاهدها هست ، در فكر متهم هست ، در فكر آن كسى هم كه اتهام زده هست . مردمى كه چند شبانه روز در مغز خودشان فكر كشتن من را راه داده باشند ، يك روز هم به فكر كشتن مىافتند . مصحلت نيست كسانى كه چند روز تصور كشتن من را كردهاند زنده باشند . همهء اينها را ، اتهامْ زن ، متهم و حتى شاهدها را دستور دادم يك جا بكشند چون چند روز اين فكر در مغزشان آمده است . چنگيز چكار مىكرد ؟ تيمور چكار مىكرد ؟ درجهء كوچكش اين است كه لااقل از اوهام مردم استفاده كنند ، يعنى دبدبهها و طنطنهها ايجاد كنند براى اينكه مردم تحت تأثير آن قرار بگيرند . بيان على عليه السلام على عليه السلام در نهج البلاغه جملهاى دارد كه سيرهء پيغمبر اكرم را تفسير مىكند و عجيب است . من وقتى كه به اين نكته برخورد كردم به قدرى تحت تأثير آن قرار گرفتم كه حد ندارد . داستان رفتن موسى و هارون به پيشگاه فرعون براى دعوت فرعون را نقل مىكند . مىفرمايد اينها وقتى مأمور شدند ، در لباس چوپانى ، مانند دو تا چوپان ( تعبير چوپان از من است ) بر فرعون وارد شدند . « وَ عَلَيْهِما مَدارِعُ الصّوفِ » هر دو جامههاى پشمينه پوشيده بودند كه سادهترين جامهها بوده ، « وَ بِايْديهِمَا الْعِصِىُّ » و هر كدام يك عصا به دست گرفته بودند و تمام سرمايهء اين دو نفر همين بود . حالا فرعونِ با آن جلال و شوكت ، دو نفر با لباسهاى مندرس پشمينه و دو تا عصا آمدهاند نزد او « 1 » و با كمال قدرت و توانايى روحى دارند به او خطاب مىكنند كه ما پيامى داريم ، رسالتى داريم ، آمدهايم اين رسالت را تبليغ كنيم . اصل مطلب را مسلّم گرفتهاند كه ما در اين رسالت خودمان پيروزيم ، آمدهايم با تو اتمام حجت كنيم . مىگويند : اول آمديم پيش خودت كه اگر از فرعون مآبى خودت دست بردارى
--> ( 1 ) اين جهت در اينجا نيامده كه چقدر معطل شدند تا آخر فرصت پيدا كردند خودشان را به او برسانند .